|
(وطنم سهزاب) سر سبزو خرامان است روی وطنم سهزاب چون گل که صفا داده بر این وطنم سهزاب دامان درختانش پر میوه و پر گــــل شد وانگه که بهار آمد بر این وطنم سهزاب مشاطه نمی خواهد آن صورت زیبایش آنقدر که خدا داده زینت وطنم سهزاب هر دم که دلم گیرد بر دیـــــــدن گیسویش پر می کشد این قلبم سوی وطنم سهزاب آن دم که بهار آرد عـــــطر گل و ریحانه آویشن وهم پونه قمصر وطنم سهزاب بلبل به صدا آید پروانه بدنبال گلها به کجا آید خوبان همه می آیند بی شک وطنم سهزاب زرد آلـوی معروفش سینی پر از سیبش باغات پر از میوه پیشکش وطنم سهزاب عکس رُخ تو اکنون بر دیده و جان دارم یاد تو نمی کاهم زیبــــــا وطنم سهزاب عمــــــرت بشود باطل بی دیدن این گلشن نسبت به بهشت دادن براین وطنم سهزاب هرگز نشود کامل وصف تو در این چندی روح سبلانی تو زیبا وطنم ســـــــــهزاب در خلــــــوت تنهایی یادم نرود گاهی تو ساکن این خانه تنها وطنم سهزاب شد این قلمـــم لغزان در تو وطنم سهزاب تنها شده است شاعر در تو وطنم سهزاب
شعری از تنـــــــــها
+ نوشته شده در ساعت   توسط مهدی فضلی سهزابی
|
|
|